گلایه دوباره

 

        ای خدا دلگیرم ازت دوباره

         فقط همین چند هزار باره.

گلایه

 

        ای خدا دلگیرم ازت

        همین.

حالم زیاد خوب نیست.نه از اول 89 نه از آخرش.

 

چیز جدیدی برای گفتن ندارم، اگر داشتم می گفتم. 

بهترش این است که بگویم: حالا ندارم.

سال خرگوش است و شاید بهتر از ببر باشد ولی خودمانیم، مثل اینکه همه چی دارد آب میرود.

 فقط خدا خدا می کنم که قوت غالبمان از تخم مرغ و سیب زمینی به هویج پخته نرسد که اصلن دوست ندارمش ولی بعید هم نیست برسد با این وضع.

نود خوبی برای دوستان آرزو می کنم و یک پیشنهاد : تا هشتادو نه تمام نشده از چیز هایی که دارید لذت وافی و کافی ببرید، آری از همین چند روز و همان چیز اندک.

...و پایانی نیست حسرتهایمان را . 

وصیت نامه حسین پناهی

 

۱.قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
۲.بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت‌نگاری قرار دهید.
۳.به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!
۴.ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک ‌کاری کنند.
۵.عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است.
۶.بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.
۷.کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!
۸.مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.
۹.روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.
۱۰.دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!
۱۱.کسانی که زیر تابوت مرا می‌گیرند، باید هم قد باشند.
۱۲.شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.
۱۳.گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.
۱۴.در مجلس ختم من گاز اشک‌آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.
۱۵.از اینکه نمی‌توانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش مي طلبم.

 

 

علی رضا روشن

 

جان به در بردن

حدیث ِ جان‌کندن ِ مرغ ِ بی‌سر است حکایت ِ من. آب در قابلمه می‌جوشد و تو، خونین بال و دل، در حیاط، پرپر می‌زنی. آنها می‌خورند که دفع کنند. بگذار بخورند. دیگر غم ِ دیوار نداری، و پرواز ِ کوتاهت، شرمسارت نمی‌کند. تو از پرواز کردن پرواز کردی. بگذار بخورند.

عیسا گفت: بنوشید این خون من است بخورید این گوشت من است. این را گفت و از دیوار ِ حقیر ِ صلیب، پرواز کرد


پ.ن صرفن جهت اطلاع: آقایون هم مثل خانوم ها پری.. می شن ولی نه ما هانه، بعضی ها هفته ای، بعضی ها هم  از یه ماه می زنه بالا، ولی عمومن زیره یه هفته است .

پ.ن اعترافی: حکایت ما هم شده حکایت همون مرغ بی سر که داره بال بال می زنه و شرمساره، نزدیک های عید که میشه اینجوری میشم ، خدا نکنه تو این شرایط حیری ویری یکی هم (مونث به خصوص) به ما بگه بیا بریم خرید!!!! به ترفه العینی ( احتمالن غلط نوشتم و حالشم ندارم درستشو پیدا کنم ) خرخرشو می جوم. آره داشتم می گفتم دم دمای عید اینجوری میشم، شرمسار و غم آلوده و هنگ و منگ و خلاصه اینا دیگه ...و دلیلشم نمی دونم چیه ولی نباس بی ربط به این باشه که یه سال دیگه هم گذشت و ما با اینکه بیشتر دویدیم همون گهی هستیم که بودیم .

پ.ن آموزشی پژوهشی: ما شدیدن از اونایی که نگران ما بودن، نخ سوزن این حشره دوست داشتنی این کفشدوزک خال خالی تشکر می نماییم و به عرض می رسانیم هم اکنون در شرایط پ ن اولی اونم از نوع زیره دو هفته ایش قرار داریم.

پ.ن مجردان در شرف ازدواج و مهریه پردازان: ربع تمام قد سکه بهار آزادی ۱۰۴ هزار تومن.

پ.ن مجردان بی خیال ازدواج و اونایی که شبیه منن: یه شونه تخم مرغ ۵ هزار تومن. به راهتان ادامه دهید، جاده همچنان خاکی است .

بعد نوشت : عباس امیری هم رفت، امروز(۹ اسفند) از جلوی تالار خاتم الانبیاء رشت تا قطعه هنرمندان در تازه آباد و خانه جدیدش، روی دست های اهالی هنر لحظات پایانی روی خاک بودن را تجربه می کند .
 یادش همیشه سبز . 

  و در پایان دوباره آغاز می کنیم با علی رضا روشن

همچون مسیح بی‌خانمان   

قفس حق ِ پرنده نیست / و مزد ِ پرواز این بذر ِ حقیرانه  نه! / با این همه / پرنده را قفسی هست و/ فرزند انسان را  آشیانه‌ای نه!/

مگه من مشنگم؟

 

می‌آیی

لب می‌دهی   

در آغوش می‌گیری  و   می‌روی

 نیا

لب نده 

در آغوش نگیر   

که نروی        " علیرضا روشن"
پ . ن های نقل قولی از مملکته داریم : ساندیس‌خورها حسابی قافیه رو باختن: دیروز جلو دادگستری شعار سپید میدادن «مبارک! بن علی! باید بری هاشمی!!» 
 احسان و الهام
تو فیلم راه‌پیمایی ۲۲ بهمن امسال مردم شعار می‌دادن: «مرگ بر منافقین و صدام»!
آرش‏
چطور می‌شه تو همه جای دنیا معترضین در حال "ق/ی/ا/م" هستن و در ایران به دنبال "ف/ت/ن/ه"؟
farshady
پ . ن  تاسف برانگیز : این بابا رفته تو ممالک غرب، سه تا خرس گرفته به چه گندگی!!! تو این ور حتی تو فرودگا بهش نگفتن خرت به چن من فرهاتی؟ خرست به چن من دیگه پیشکش.
پ . ن الکی۱ :مگه تو مشنگی ؟
پ . ن الکی ۲:مگه ما مشنگیم ؟

تلوزیون خودش می سوزد یا باید آن را سوزاند؟

 

تلوزیون های خانه ها مان را هرچه سریع تر بسوزانیم و فرار بسوی آگاهی یا آزادی را آغاز کنیم.

چندی پش قبل از شروع جام ملتهای آسیا تلوزیون خانه سوخت و بنده برای دیدن بازی های ایران حسابی درب در شدم . تو شرایط مستقل این چند سال همه میومدن خونه ی تو واسه فوتبال و شیطونی و... و پاتو تا هرجا که می تونستی و می رسید دراز می کردی و پوست تخمه رو هر جا دلت می خواست پرت می کردی و سیگار هم که کشیدنش درشرایط استرس زا نقل و نباته مجلس بود و از آن مهم تر هر چه دل تنگت می خواست (منظور همان فحش های کشدار است) به آنهایی که تر می زدنند میدادی. ولی در خانه اقوام یا دوستان مثل یک آقا باید می نشستی روی مبل و از دراز کشیدن و سیگار و تخمه و... هم خبری نیود، بخش مهم دیدن فوتبال هم که برای خالی کردن است واگر استودیوم رفته باشی می دانی چه می گویم (همان عربده زدنو فحش و اینا دیگه)کلن حذف به قرینه معنوی می شد.

 بگذریم، با این سوختن حسابی دستمان ماند در پوست گردو. ایران هم به سلامتی در بازی چهارم حذف شد و چاره ای نبود و باید وقت خانه بودن مثبت می گذشت. اوایل بیشتر سرم رابا آشپزی گرم می کردم و ظرفها هم دیگر روی سینک ظرفشویی به تلی از کوه تبدیل نمی شدند. بعد که کمی جلوتر رفتیم خانه اعم از توالت ، حمام ، آشپزخانه ، در ، پنجره و ... مثل نقره برق می زدند و موجب تعجب همگان شده بود ولی با انجام دادن همه کارها در روز، باز کلی وقت اضافه می آمد و این شد که بدون هیچ فشاری به سمت مطالعه 3-4 ساعت در روز کشیده شدم و سرانه مطالعه کشور درعرض یک ماه دو برابر شد. نشان به آن نشان که بنده در مدت زمان یه ماهه تونستم دو تا مجموعه از سلینجر و رویای بابل براتیگان رو تموم کنم. پس تلوزیونهای خانه را برای بالا رفتن سرانه مطالعه بسوزانیم و در آتششان بیفکنیم.


پ.ن1:وقتی این همه اشتباهات جدید وجود دارد که می توان مرتکب شد، چرا باید همان قدیمی ها را تکرار کرد. (برتراند راسل)
پ.ن2:برای اطلاع عوامل فتنه و وابستگان به دول خارجه، کل تهران در محدوده زوج و فرد چی؟ بیگید؟ قرار گرفت.
پ.ن3:هرگز در مسیر پیموده شده گام برندارید، زیرا این راه تنها به همان جائی می رسد که دیگران رسیده اند.(گراهام بل)
پ.ن 4:دلم شاخه‌ای / که می‌خواهد با پرنده پرواز کند / دلم شاخه‌ای / که در وداع ِ پرنده تکان می‌خورد.(علیرضا روشن)
پ.ن 5:دلم هزار راه می رود امروز، چرایش را نمی دانم؟
 پ.ن ۶ : صرفن برای کفشدوزک عزیز که شاید ببیند  اضافه کردن هم بعضی وقتا خوب است.