آبروی که از ما در حال رفتن است
داشتم به این فکر می کردم که چرا روی انگشتهای دست بین خم شدگی ها مقداری مو رشد می کند؟ در دست چپ من در انگشت یکی مانده به آخر یعنی بقل انگشت کوچک در آن قسمت وسط چند خاله مو درآمده که من نمی دانم اگر آن چند خاله نبود به کجا بر می خورد؟ من سوالم را نمی دانم از که باید بپرسم ولی سوال من این است اگر اصلاً در نمی آمد چه اتفاقی می افتاد؟ این موها چه کاربردی دارند؟ آیا دلیلی برای رویش آنها در آنجاست یا تنها جنبه زیبایی و آتراکسیونی دارد؟! چرا به جای آنجا مثلاً روی زانوی آدم مو در نیامده؟! انگشت شصت پایتان را خوب نگاه کنید، آن موها که بعد از ناخن آنجا روئیده به چه کار می آید؟ از بو افتادن پا جلوگیری می کند؟ کمک به راه رفتن در مسیر سر بالایی می کند؟ چه کاری می کنند این مو ها خلاصه؟! مثلاً اگر دقت کرده باشید بیشتر افراد کچل بدنشان پر موست، آخر من نمی فهمم چه دلیلی دارد آدمی که کچل است بدنش پر مو باشد؟! خب این عذابی مضاعف است. جایی که آدم دوست دارد مو داشته باشد ندارد ولی عوضش جایی که اصلاً دیده نمی شود و نیاز نیست، تا دلت بخواهد مو دارد! یقه که را باید بگیرند این کچل ها بابت این بی عدالتی ؟ همین پشم وپیلی که مردم برای زدنش از هزار تا ترفند و وسیله استفاده می کنند، از تیغ و کرمهای جدید مو بر بگیر تا واجبی که قدیمترها استفاده می شد، اصلاً چرا از همان اول بی مو نبوده که مردم در آرایشگاه ها و حمام ها کلی وقتشان را صرف پشم ریزان و صرف ابداع و اختراع واجبی و این چیز ها نکنند. به جای هدر دادن این همه زمان می توانستند وقتشان را مثلاً برای غذا خوردن بگذارند که حداقل لذتی برده باشند، اصلاً همین غذا خوردن، من نمی دانم از کجا آیه نازل شده آدم باید در طول روز سه وعده غذا بخورد؟جایی نوشته بوده یا حضرت آدم این فتوا را صادر کرده؟ شاید کسی دوست نداشته باشد در هوای گرم تابستان سر ظهر غذای گرم بخورد و دلش بخواهد در آن لحظه استراحت کند و بخوابد ، یا همین موضوع مهم خواب. اقا من دوست دارم مثل برادرم که مادرم همیشه خدا داد داشت که هر چه می کشی از این تا لنگ ظهر خوابیدنت است، تا لنگ ظهر بگیرم بخوابم و کسی یا چیزی مانع خوابم نشود، چه کاری است آدم یک زمان مشخص و تعریف شده مثلاً 12 شب تا 7 صبح بخوابد و بعد بیدار شود و به زمین و زمان فحش ناموسی و رکیک بدهد و با هزار بدبختی برود سر کار؟ شاید دل آدم نخواهد هر روز برود سرکار، این موضوع را باید به که بگوید که آقا من امروز حال ندارم، من دوست دارم امروز ساعت14:37 از خواب بیدار شوم چای را پر رنگ بنوشم و سیگاری بگیرانم، ساعت 16:57 دقیقه نهار بخورم و بعد قیلوله ای مشت، هندوانه سرد شده در یخچال را بیاورم و زمین بزنم و شروع کنم به خواندن ادبیات داستانی با چاشنی رئالیسم جادویی و ساعت 23:17 دقیقه از قارو قور شکم احساس کنم گشنه ام و تازه فکر شام باشم و هر وقت دلم خواست بخوابم، یا اصلاً نخوابم ، آقا اصلاً چه لزومی دارد آدم بخوابد؟ دوستی داشتم که می گفت اگر در 24 ساعت 8 ساعتش را بخوابیم یعنی اگر 60 سال عمر کنیم یعنی 20 سالش را خواب بوده ایم و این واقعن وحشتناک است که آدم یک سوم عمرش را خواب باشد. و این موضوع حسابی مرا به فکر فرو برد که اگر ثروتمندی انسانها به موها ی سر و بدنشان بود چه خوب می شد، کچل ها هیچ وقت حسرت بی مو بودن سرشان را نمی خوردنند چون عوضش موهای بدنشان زیاد بود یا من اینقدر بی قدر در مورد موهای روی انگشتان حرف نمی زدم و در هر چه بهتر رشد کردنشان اهتمام مضاعف می ورزیدم. مثلاً یه دسته موی زیر بغل خدا تومان قیمت داشت، وای چه می شد!!! می بردی بازار می فروختی و در راه بازگشت کلی خرت و پرت و حله حوله می خریدی می آمدی خانه، اصلاً نیاز نبود بروی سرکار، اصلاً نیاز نبود منتظر ریختن یارانه ها باشی، تا کمی واریز شدن یارانه دیر می شد می رفتی چند نخ پشم خایه ات را می کندی می بردی بازار مشکلت را حل می کردی می آمدی خانه ، این حرفها نبود.تازگی ها اینطوری شده قبلاً ها ولی بحث مو و پشم تا حدودی کاربردی تر بود، مثلاً طرف می رفت مغازه و چند نخ سیبیل گرو می گذاشت و کلی خرت و پرت می خرید و می امد. نه قسط هایت عقب بود، نه صاحب خانه غضب آلوده نگاهت می کرد، نه بغال سر کوچه حسین آقا جواب سلامت را نمی داد. خلاصه آبرو مثغالی 1000 تومان است آقا، آدم که از سر راه پیدا نکرده است آبرویش را که با این کار کردن و حقوق در حد خنده گرفتن مثل آب برود این چند خاله آبروی نداشته! یا اصلن همین آبرو که حرفش شد می گویم، شما شاید یادتان باشد بچه که بودیم می گفتند مثغالی 1000 تومان است و مگر از سر راه پیدا کرده ام و از این مباحث، الان هم همین قیمت خرید و فروش می شود گویا، با این تورم کمر شکن و این وضعیت گرانی چطور است آبرو بالا نرفته و هنوز مثغالی 1000 تومان است! یعنی آبروی ما آدمها کم ارزش تر از پفک و کرانچی و... است؟ بسی جای تعجب دارد. ای کاش ماست و پنیر و گوشت و مرغ و بقیه چیزها، یه کم پیش آبرو یاد بگیرند، خیلی بی آبرو شده اند این بی شرف ها. خلاصه بدجوری دارد می رود،همین روز هاست که دادمان به هوا برود از این فشار.
حمید هستم